ورودی های 71 حقوق شیراز

خرید بک لینک
❤️ آزمایش می کنیم : ۱، ۲ ،۳ __________________________________ ❤️ از اتاق ناخدا که بیرون اومدم. دیدم سید پشت در تو سالن ایستاده بود. با هیکل تقریبا چاق و چشمهای پف کرده.کاپشن مشکی پرسنلی از روی لباسهای پلنگی به تن داشت و در حال مرتب کردن کلاه بره ش بود که نامیزان روی کله گنده ش به زحمت ایستاده بود. ولی درجه ها شو نچسبونده بود. سید ناو استوار وظیفه بود. منو که دید فوری دو قدم جلو اومد و پرسید :ناخدا آریافر حالش خوب بود!؟ گفتم :آره ، خوب بود. خوب خوب ! گفت :فرمانده منو خواسته. سید رفت داخل اتاق ناخدا و دقایقی بعد برگشت. گفتم :چی شد!؟ _ناخدا بهم گفت می خواستم این شاهکارهایتان را تبریک بگویم. سید اهل سیخ و سنگ بود. اخیرا بازرسی گرفته بودتش و فرستاده بود برای آزمایش داخل پایگاه و ازش نمونه گیری کرده بودند. سید بچه خوی بود. می گفتند دو سال فوق دیپلم مکانیک رو چندین سال طول کشیده بود مدرک بگیره. حتی خودش یک بار برام تعریف کرد که در کرمان سراغ یکی از استادان خودشون رفته بود. گفته بود فلان درس نمره نیاوره م. ولی برای هر نمره هزارتومان حاضرم بدم . اون موقع هزار تومان خی ورودی های 71 حقوق شیراز...

ما را در سایت ورودی های 71 حقوق شیراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 276 تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 9:44

نامه ای به رییس جمهور __________________________________ خاتمی قرار بود بیاد پیرانشهر. کاسبی خراب بود. به همسایه گفتم :( کاک کمال! ی کاغذی بنویس بزن به شیشه که ضمن تبریک و خیر مقدم تشریف فرمایی ریاست محترم جمهوری ، در این دفتر نامه ها و درخواستهای مردمی به ریاست جمهوری تنظیم می شود. ) همسایه مون کاک کمال، عریضه نویس بود. از این پیشنهاد فوری استقبال کرد. چسباندن کاغذ همانا و شلوغ شدن عریضه نویسی ها همانا. در این شهر کوچک ، زمانی که خاتمی اومد ، غیر از من ، چهارتا عریضه نویس بیشتر در جلوی دادگاه مستقر نشده بود و از اون چهار نفر فقط دونفر تایپ دستی داشتند. مغازه ها شلوغ شدند. اکثر مردم نامه ی گدایی می نوشتند و پول می خواستند. عریضه نویس ها از شلوغی کار و آشنا بودن مراجعین ، فرصت نمی کردند برن نهار. من اجازه ندادم دفتر ما شلوغ بشه ولی با این حال خیلی خسته شدیم. چون اکثر مردم از رییس جمهور پول می خواستند. اون وقت ها طاهر ، منشی ما بود. طاهر دانش آموز بود و پاره وقت به ما کمک می کرد. طاهر ،برای من ، دوست و برادر بود تا منشی. منشی هایی که انتخاب می کردم می بایست یا دانش آم ورودی های 71 حقوق شیراز...

ما را در سایت ورودی های 71 حقوق شیراز دنبال می‌کنید

برچسب: نامه ای به ریاست محترم جمهوری, نویسنده: بازدید: 243 تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 9:44

بیا تو! دم در خوب نیس! __________________________________ تَق تَق تَق. از خواب شیرین بیدارم کردند. کلاس ملاس نداشتم. تعطیلی بین دوترم بود. خواب آلوده بیدار شدم. - ها. کیه!؟ -ماییم! دو تا گل پسر اومدند داخل. یک شون که موهای نازنازی دخترونه داشت ، کارت سکونت در خوابگاه گرفته بود که با ما هم اتاقی بشه. گفتم: هنوز اون هم اتاقی مون از اینجا نرفته. گفت: نگهبانی گفتند وسایلاشو بریزین تو گونی بیارین بزاریم تو انباری. داد زدم : بی خود! آره داد زدم. جوانی بود و جاهلی! همراه هم اتاقی به رفیقش گفت: ( وسایلین چوخدور؟) تو دلم گفتم درست شد. معلوم نکردم که منم همزبونم..منم آذری ام. گفتم جدی باشم. سوژه مون جور شد. گره داستان کلید خورد. به دور و بری ها به بهروز بندری که بچه اردبیل بود و شده بود بوشهری به همه سپردم ی بابایی اومده ترک زبانه. ولی بهش نگین منم بچه ی آذربایجانم. فارسی هم فول شده بودیم تو اون سالها. حتی فارسی رو گاهی با لهجه شیرازی صحبت می کردیم. سال ۷۴ رفتم پیش آقای اعتدال تو دادگاه شیراز ، بهم گفت ببخشید شما بچه ی شیرازین. گفتم نه. بچه ی آذربایجانم. اونم ورودی های 71 حقوق شیراز...

ما را در سایت ورودی های 71 حقوق شیراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 283 تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 9:44

نم نم بارون! __________________________________ بارون داشت خیسمون می کرد. دویدیم اومدیم خونه. سقف داشت چکه می کرد. پشت بام شیروانی بود ولی سوماخ پالان شده بود. خونه کلنگی از اینا زیاد داره. بازم زنده باد بازپرس. هرچی قابلمه و ماهیتابه داشت ، بهمون داد. موکتا رو جمع کردیم ظرفا رو چیدیم زیر قطرات بارون. بارون بند نمی اومد. ظرفا رو هی خالی می کردیم هی پر می شد. از خیر ظرف عوض کردن گذشتیم. قسمتی از گچ سقف ریخت رو سرمون. شرشر بارون که بند اومد قسمتی از گچ سقف ریخته بود و تیرهای چوبی قدیمی نمایان شده بود. کف اتاق رو تمیز کردیم. اینجوریاس که ایرونیا از بارون خوششون می آد. فرانسوی ها آفتابو دوس دارند. فرداش باز پرس ی کاغذ پاره پوره داد بهم. گفت برو به صاحاب خونه زنگ بزن بگو بیاد تعمیر کنه خونه رو. رفتم تا فلکه گاز. کیوسکی پیدا کردم زنگ زدم گفتم خونه خراب شدیم حاجیه خانم. به حاجی بگو بیاد تعمیر کنه خونه رو. گفت :کدومش!؟ گفتم :کوچه ترانس برق ابریشمی. خدایا اینا چن تا خونه دارن! رفتم به بازپرس گفتم. گفت پنجاه تا خونه داره.انقده خونه داره که نمی دونه این خونه کجا ورودی های 71 حقوق شیراز...

ما را در سایت ورودی های 71 حقوق شیراز دنبال می‌کنید

برچسب: بارون بارونه,بارون درخت نشین,بارون اگر بباره, نویسنده: بازدید: 279 تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 9:44

می خوام شیراز بمونم! __________________________________ اتاق محرم که بودیم بعدا معلوم شد اتاق آقا ولی است، پنجره ش رو به رودخونه خشکی بود که اسمشو همون "گدار " گذاشته بودیم. "گدار " بعنی جاری. "راین " آلمان هم به آلمانی یعنی جاری. اون طرف رود خشک شیراز ، درمانگاه شهید مطهری و بیمارستان نمازی بود. روزهای پنجشنبه و جمعه چهارنفر لیسانس وظیفه هم داشتیم که مهمون ما مهمونا بودن. سیفعلی یک دو شب بیشتر پیش ما نموند. رفت در اتاق پر گرد و خاکی در طبقه دوم ساکن شد. یکی از اون لیسانس وظیفه ها منصور بود. منصور سرباز بود ولی وقتی می اومد خوابگاه می گفت می رم اتاقم تو طبقه نه. یکی دونفر از همقطاراشو می برد اتاقش. روزی که قرار شد از اتاق محرم/ ولی بریم ، منصور تو سالن منو صدا کرد. گفت بی زحمت برو لیوانهای منو از اتاق بیار ! من نمی دونستم چه خبره. دایی یکی دو روز بعد تو سلف ارم بهم گفت :آبرومو بردی!؟ گفتم چرا!؟ گفت چرا لیوانارو از اتاق بردی دادی به منصور!؟ گفتم:من چی می,دونستم برا کیه!؟ فک کردم برا منصوره. بعدا فهمیدم اون اتاق آقا ولی بوده و منصور هم با ولی رابطه ی خوبی نداشته. منصو ورودی های 71 حقوق شیراز...

ما را در سایت ورودی های 71 حقوق شیراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 284 تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 9:44

... ملاقات با یوسف __________________________________ من از گروه بازی و شب و روز نوار گوش دادن و اینا خوشم نمی اومد. الانشم همینطورم. سی دی هم گوش کنم محدود گوش می کنم. زیاد هم رفیق باز نیستم. اگه بودم درسا رو کی می خواست پاس کنه. ولی دایی بود. دایی بی نهایت رفیق باز بود. دایی رفته بود اسم نوشته بود تو خوابگاه شهید مفتح ، اتاق بگیره. ما دوس داشتیم بریم قدس. آخرش روز جدایی رسید. اونا رفتند مفتح. منم رفتم قدس. چند ماهی طبقه دوم بودیم بعدش دیگه مستقر شدیم اتاق ۹۰۳ با اون داستانهایی که داشت. اسم هم اتاقی م مهدی بود. بچه آروم و بی غل و غشی بود. بی شیله پیله. کامپیوتر می خوند. بساط رو که چیدیم. دیدم اتاق سفره نداره. سفره ما روزنامه بود. فضای مجازی نبود مثل حالا. قشر آگاه مملکت خودشونو با مطبوعات کاغذی دلخوش کرده بودند.روزنامه ها مطلب به درد بخوری هم نداشتند ولی برای پر کردن وقت خوب بود. مهدی سفره کاغذی رو پهن کرد. بعدا من رفتم یک سفره ی سه نفره خریدم. تجربه بزرگترهای قوم علم و دانش این بود که تو خوابگاه نباید با همشهری هم اتاقی شد. با همکلاسی هم نباید هم اتاقی شد. ما ه ورودی های 71 حقوق شیراز...

ما را در سایت ورودی های 71 حقوق شیراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 252 تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 9:44

اینو بخونم. شعر دیگه ای داشتم (حقوق چیز بدی نیست ما نمی فهمیم ) اونم خوندم. شعر دیگه ای داشتم : در شرکت عاشقانه ی گل گل ، سود سهام عاشقی شد عاشق تر این نمی توان شد آینده ی ما شقایقی شد الی آخر! اینا یادگار شیرازن. تو انجمن گاهی بحث و جدل می شد ولی آقای عصار ، ساکت و بیصدا کنار در می نشست. احسنت های آقای جمالی گل می کرد وقتی شعرا شعراشونو می خوندند. روزی خبر رسید عصار از سفر حج برگشته بود رباعی گفته بود به این مضمون که همه به مکه صنم پرست رفتند و صمد پرست اومدند ولی من صمد پرست رفتم و صنم پرست اومدم. روزی شنیدم عصار مرحوم شده. از نادر بختیاری شنیدم. مدتها دلم نیومد انجمن برم. روزگار گذشت. درسامون تموم شد. قرار شد بیاییم شیراز و نامه بگیریم بریم خدمت سربازی. با مرحوم فیضی قرار شد مرداد بریم دنبال کارامون. من نرفتم. کجامی رفتم با اون هوای جنگ شیراز. بعضی کارامو نادر (دانشجوی فقیر هواپیما سوار ) انجام داده بود. با یکی از کارمندای آموزش دانشکده لج بودم. کارامو لنگ گذاشته بود. ناچار شدم خودم بیام شیراز. رفتم شیراز. هتل متل که نمی رفتیم.رفتم خوابگا ورودی های 71 حقوق شیراز...

ما را در سایت ورودی های 71 حقوق شیراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 272 تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 9:44

در آمد (مغولان ) به (مولان) شبی

درخشید در آسمان کوکبی

برادر سه تا شد، شد (اوچ قارداش)

همه در تلاش و به فکر معاش

دل خسته چون از کلیبر گذشت

تو گویی خبر تا به خیبر گذشت

رسد داد ما چون به گوش ارس

به یاد دل ما ، خروش ارس

مبارک تویی، ملک بابک تویی

یکی درّ و گوهر به تارک تویی

پس این مثنوی شد ز ما یادگار

برو شکر کن بر در کردگار

تیمورزمانی ۱۳۹۵/۰۸/۱۴

تقدیم به یاغیبعلی عزیز !

ورودی های 71 حقوق شیراز...

ما را در سایت ورودی های 71 حقوق شیراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 251 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 2:10

خاطرات من و چشم تر ما را تو بگو غزل عاشقی و صلح و صفا را تو بگو دل بیمار مرا زنده کن از دولت عشق عشقبازی کن و قانون شفا را تو بگو پیش تو مست نگاهیم و در این محفل انس خط مضمون قشنگ شعرا را تو بگو یادی از ما چو شد ای دوست به یاران عزیز شبی آهسته از این دل به مدارا تو بگو سالها رفت و تو باز آمده ای در دل ما در کلاس گل ما درس وفا را تو بگو آنچه با نام "زمانی" به زمان آمد و رفت شعر ما بود ولی قدر و بها را تو بگو ___________________________________ تیمورزمانی ۱۳۹۵/۰۸/۱۳ اینم شعر جدید ورودی های 71 حقوق شیراز...

ما را در سایت ورودی های 71 حقوق شیراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 244 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 2:10

یارب از قسمت خود ،کسرم از آمار مکن دل این بنده به پرونده گرفتار مکن همچو یاران گل حلقه ی "ملاصدرا " دل من غم زده از غصه ی اسفار مکن شبی از خاطر من یاد "کشاورز" گذشت بجز از لطف و کرم بر دلم اخطار مکن مفلس و معسر درگاه تو ام من شب و روز خرج این مرحله بر بنده ی خود بار مکن من به قربان صفای دل اسماعیلم به حضور دل من غیر خود احضار مکن چو ندارد دگر این لایحه ها اقدامی دگر اقدام به تنبیه دل افگار مکن چند گفتم که "زمانی " بگذر از رخ ماه شب پر جاذبه با دافعه دیدار مکن ___________________________________ ۱۳۹۵/۰۸/۱۲ تیمورزمانی تقدیم به همه دوستان ملاصدرا بویژه جناب تک بند و کشاورز رفته به تجدید نظر و جناب مزارعی و بقیه همکلاسی های عزیز -تیمور زمانی ورودی های 71 حقوق شیراز...

ما را در سایت ورودی های 71 حقوق شیراز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 275 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 2:10

صفحه بندی